هر وقت به خدا اعتماد کردم و به صدای اون گوش کردم، با مسیرهای که اون جلو راهم قرار داده پیش رفتم خیلی موفق بودم. حتی وقتی که یک درصد هم از نظر خودم امکان نداشت پیش بره! سه شنبه ۲ آپریل دعوت نامه ای از یکی از کلیساهای هلندی دریافت کردم که قرار بود چند روز قبل از عید پاک جشنی برای خارجی ها و هلندی ها بصورت مشترک برگزار کنن. وقتی این دعوت نامه به دستم رسید خداوند این پیغام رو در قلب من گذاشت که فارسی زبان ها که میشناسم رو دعوت کنم تا گروه سرودی تشکیل بدیم و اون روز در جشن مشارکت داشته باشیم و خداوند رو جلال بدیم. همون لحظه با خودم گفتم نه شاید نشه فک نکنم کسی قبول کنه بیاد سرود بخونه! تازه اگه کسی قبول کنه کی میخواد موزیک بزنه! اصلا معلوم نیست کلیسا با این کار موافقعت کنه یا نه! قرار این جشن ۱۶ آپریل برگزار بشه و تا اون روز فقط ۱۴ روز وقت هست، چطور کسایی که تحالا در عمرشون سرود اجرا نکردن میخوان به این سرعت آماده بشن برن روی سن و جلو ۱۵۰ نفر سرود بخونن! خلاصه هزارتا فکر اومد تویی سرم که امکان نداره مطرح نکن این طرح رو!
اما یه صدای قویتر تویی قلبم به من گفت این سرود برای جلال منه و من خودم مدیریت میکنم تو فقط اعتماد کن برو جلو، کاری که برای جلال من باشه محال نشه!
و من هم اعتماد کردم! همون لحظه این موضوع با یکی از دوستایی هلندیم در جریان گذاشتم، اون کلی استقبال کرد و گفت هر کمکی از دستش بر بیاد انجام میده. اون با پنج تا پیانیست صحبت کرد و هر بار هر کدوم میگفتن نه وقت ندارن یا نمیتونن دل سرد میشدم و باز اون صدای قویتر میگفت صبور باش... تا اینکه بلخره آخرین نفر پذیرفت، اون نه تنها خودش اومد بلکه دخترش و همسرش هم اومدن و هر کدوم با زدن یه ساز گروه کوچیکی از یه بند رو تشکیل دادن. دوست هلندیم تمام برنامه ریزی ها برای مکان تمرین و هماهنگی با کلیسای که قرار بود سرود اجرا بشه رو انجام داد.وقتی از فارسی زبانهای دعوت کردم برای خوندن سرود، اول همشون موافقعت کردن، اما برای اولین روز تمرین فقط چهار نفر بودیم! اون روز باز دلسر شدم و با خودم گفتم، با چهار نفر که نمیشه! اما باز اون صدای قوی به من گفت صبور باش... فقط یه هفته فرصت داشتیم و تویی این یک هفته دو بار وقت داشتیم تمرین کنیم. روز دوم تمرین افراد دیگه ای به جمع ما اضافه شدن، هلندی، ایرانی، کورد، و گروه بزرگتر شد و تمرین ها خوبی پیش رفت تا اینکه روز اجرا رسید، هیچ ترس استرسی تویی وجودم نبود، چون از دورن خداوند بهم قدرت میداد و باهاش عهد بسته بودم که بهش اعتماد کنم صبور باشم، اون بود که همه چیز رو تا اینجا به خوبی پیش برده بود.سرود اجرا شد، عالی تر از اون چیزی که فکرشو میکردم. آخر همون روز به گروه ما پیشنهاد شد تا در روز عید پاک به دوتا دیگه از کلیساهای هلندی بریم و این سرود در اون کلیساها هم اجرا کنیم. همونجا بود که جواب اعتمادم به خدا رو گرفتم، حتی با اینکه گاهی نا امید میشدم! تویی اون دوتا کلیسایی دیگه هم به هر چه زیبایی تمام سرود اجرا شد، و دوباره هفته آینده به یک کلیسای دیگه برای اجرا سرود دعوت شدیم. و من یک باره دیگه بیشتر از قبل حضور خداوند رو در زندگیم لمس کردم و طعم شیرین اعتماد به اون رو چشیدم.
اجرای یه سرود و جلال دادن خداوند و اعتماد کردن به خداوند در این مسیر برای من یک درس دیگه ای بود که در همه کارها و در همه لحظه های زندگیم به خداوندم گوش کنم بهش اعتماد کنم و صبور باشم و طبق کلامش پیش برم، و نتیجه همه اینها میشه یه زندگی عالی همراه با آرامش سبکی خاصی که فقط از اعتماد امید به خدا بدست میاد!
پس در مقابل تمام این چیزهای عالی، چه بگویم؟ اگر خدا با ماست، چه کسی می تواند بضد ما باشد؟ در جایی که خدا حتی فرزند خود را از ما دریغ نکرد بلکه او را فرستاد تا در راه همه ما قربانی شود، آیا همه چیزهای را به ما نخواهد بخشید؟
رمیان۸ آیه ۳۱ و ۳۲
وعده اميد بخش خداوند...ما را در سایت وعده اميد بخش خداوند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184