اوايل ايمانم بود، از مسيحي هاي اطرافم و يا در موعظه ها مختلف مي شنيدم كه مي گفتن خدا با قلب من حرف زد! خدا به من گفت! خدا به من پيغام داد! براي من خيلي جالب بود و از طرفي غير قابل باور كه چطور ممكنه خدا با يه انسان حرف بزنه! بعد از يه مدت من هم مشتاق شنيدن صداي خدا شدم، ميخواستم از خدا پيغام دريافت كنم، فك ميكردم يكي از نشانه هاي فرزند خدا بودن شنيدن صداي اونه، براي همين خودمو مجاب ميكردم كه بايد حتما صداي خدارو بشنوم، چون طبق وعده خداوند من با ايمانم به عيسي مسيح فرزند خدا شده بودم. اما من هيچ پيغامي دريافت نمي كردم، پيش خودم مي گفتم نكنه اصلا همچين چيزي وجود نداره اون افراد دارن اغراق مي كنند! يا شايدم خدا نمي خواد با من حرف بزنه! سوالها و فكرهاي زيادي به ذهنم ميومد و هميشه يه حالت تاسف و ناراحتي كه پس چرا خدا با من حرف نميزنه، چرا من صداي خدارو نمي شنوم، تويي وجودم بود. اما حالا پس از چند سال از ايمانم و رشد در مسيح با كمك روح القدس يادگرفتم كه صداي خدارو به خوبي و بدونه هيچ مانعه اي بشنوم. من اوايل ايمانم هيچ رشدي نداشتم و به قول پولس، من طفل بودم و به جايي غذا بايد شير مصرف مي كردم. اول بايد خواسته ها و اميالم رو كنار مي گذاشتم و با روح القدس همكاري ميكردم و كلام خداوند رو مي خوندم و طبق اون عمل مي كردم. من هنوز رفتارهاي بد زندگي گذشتم رو كنار نگذاشته بودم، هنوز كينه در وجودم بود و قلبا كيسو رو نبخشيده بودم كه دنبال شنيدن صداي خدا بودم، خداي كه پاك، مقدس، نيكوه و از گناه دوره. با خوندن كلام و تمرين اون و انجام احكام خدا و با كمك روح القدس يادگرفتم صداي خدارو بشنوم و هر پيغامي از طرف اون مياد به درستي دريافت كنم. ياد گرفتم كه اون پيغامش رو از طريق كلامش از طريق ديگران به گوش من مي رسونه با من حرف مي زنه و جواب من رو ميده. اون در طول روز از طريق هاي مختلف با من حرف ميزنه و من رو هدايت ميكنه و در من زندگي مي كنه. مثلا همين ديشب قبل از اينكه بخوابم داشتم به روزي كه سپري كرده بودم فكر ميكردم. روز خوبي بود، همه برنامه هامو با كمك خدا به خوبي انجام داده بودم، اما يك دفعه اي يادم افتاد كه من امروز خشمگين شده بودم و نتونسته بودم خشمم كنترل كنم. همون لحظه با خدا صحبت كردم ازش كمك خواستم تا خشمي كه در من به وجود اومده رو بتونم كنترل كنم. از اينكه عصباني شده بودم ناراحت بودم و اين دور از اراده خدا بود، ديگه خواب از سرم پريده بود بي خواب شده بودم، تصميم گرفتم تا يكي از موعظه هاي جويس ماير گوش بدم، موعظه اي كه انتخاب كرده بودم اسمش (مانند يك مسيحي بجنگ) بود، جويس همون اول موعظه اش گفت خيليا هستن كه عاشق مسيح هستند اما مشكل خشم دارن! پيغام موعظه اون دقيقا مشكل چند دقيقا پيش من بود كه با خدا در باره اش حرف زده بودم، ازش خواسته بودم تويي حل اين مشكل به من كمك كنه، و اين كارو هم كرد. اون به فاصله چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه جواب منو از طريق موعظه جويس ماير داد. آره اون راه حل مشكلم رو به من گفت خيلي زودتر از اون چيزي كه فكر ميكردم. اون هميشه در همه حال آمده پاسخ دادن و كمك كردن به ماست، فقط كافيه ما ازش بخوايم، اون عاشق اينكه ما باهاش حرف بزنيم تا جواب مارو بده، اما براي شنيدن صدايي خدا نياز به رشد روحاني داريم، نياز داريم كه در مسيح رشد كنيم و براي اين رشد بايد هر روز كلام خدارو بخونيم و اون رو تمرين كنيم و ازش در زندگي روزانه استفاده كنيم تا صداي خدارو بدونه هيچ مانعه اي بشنويم. آمين
شخص روحاني هر چيزي را تشخيص مي دهد و درك مي كند و همين امر موجب تعجب و ناراحتي مردم دنيا مي گردد، مردمي كه هرگز نمي توانند او را درك كنند. چگونه ممكن است كه بتوانند او را درك كنند؟ آنها هرگز سعي نكرده اند افكار و مشيت خدا را درك كنند، يا با او سخن بگويند و راز و نياز كنند، ولي ما مسيحيان داراي فكر مسيح مي باشيم و افكار او را درك مي كنيم.
اول قرنتيان باب ٢، آيه ١٥ و ١٦
وعده اميد بخش خداوند...ما را در سایت وعده اميد بخش خداوند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 189